دست نوشته هایی برای نفسم ریحان جان


 


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 تبسم زندگی

 

مینویسم برایت ای  عزیزترینم

من مادر شدن را با تو درك كردم

در آن لحظه كه تو را در آغوش مي گيرم و آرام در گوشهايت لالايي زمزمه مي كنم .......

در آن لحظه كه تو را بوسه باران مي كنم و تو برايم مي خندي .............

در آن لحظه كه انگشتهاي كوچكت را به دور انگشت من حلقه كردي و محکم فشردي

در آن لحظه كه چشمهاي پاكت را در چشمانم خيره كردي

و نگاهت را به نگاه مضطربم گرده زدي و به من اميد دادي

همه اينها مسئوليتم را سنگين تر مي كند

. پاكي تو مرا به خود مي آورد و به روزهاي بي رونق من رونق مي بخشد .

  تويي تنها اميد من در اين وانفساي روزگار ....

دستان کوچکت ، آن نگاه معصومت،  خنده های بی بهانه ات، آن صورت معصوم و بی آلایشت

. تو پشتوانه بی کسی های منی، تو زندگی و عطر وجود منی، تو امید تک تک لحظه های منی،

ای گل نرم و نازک من ، آن چشمان و آن نگاه زیبایت برای من اوج بودن است .

من با تو در تاریخ تکرار شدم .

ریحان عزیزم با عشق برایت مینویسم تا بدانی که همیشه برای من عزیزترینی.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 ارديبهشت 1394 توسط مامانی

سلام دوستان عزیزم

امروز اومدم تا یک خبر غیر منتظره بهتون بدمتعجب

آخه اصلا تو گفتنش توی این وبلاگ شک داشتم و گفتم وبلاگ دیگه بسارم

ولی بالاخره به این نتیجه رسیدم که

 توی همین وبلاگ ادامه میدمخسته

بله دوستان ریحان جان من

در روز 21 تیر صاحب یک داداش ناز و خوشکل به اسم امیر حسین شدچشمک

عکسهای متحرک و زیبای تولدت مبارک

این امیرحسین کوچولو که خیلی هم فسقلی و ریزه میزه هست  

وزنش 3/80 گرم  قدش 49 cm    و دور سر 34   cm بودبغل

چون ریحانه نسبتا درشت بود این امیر حسین خان خیلی فسقلی به نظر میاد

و مراقبت و شیردهی یک مقدار سخت تر شدهغمگین

خیلی پسر عجولیه

و طبق تاریخ سونوگرافی قرار بود 10 مرداد به دنیا بیاد که فکر میکرد اینجا خیلی خبره

 و سه هفته زودتر در تاریخ 21 تیر 1395 زمینی شد

و خانواده ی سه نفره ی ما رو گسترش داد 

و دیگه شدیم یک خانواده چهارنفره که دیگه از این به بعد همه میپرسن بچه هات خوبنخندونک

دو روز اول بیمارستان بودم و مامان جون (مامان بابایی) پیشم بود

خدا خیرش بده خیلی مزاحمش شدممحبت

بعد از اون هم مامان جون زهره (مامان خودم)از یزد اومد پیشمون و

دو هفته ای پیشمون بود و حسابی زحمت کشیدبوسدستش درد نکنه

عزیز دلم

از همون اوایل زایمان که بهتر بگم از اوایل بارداری خیلی استرس داشتم 

که اولین واکنش ریحان نسبت به داداشش چه جوریهسوال

آخه از اولی که باردار بودم من فقط از این میترسیدم که ریحان ضربه روحی بخوره

و مرتب در زمان بارداری بهش میگفتم داداشی اینو گفت داداشی اونو گفت

داداشی خیلی دوست داره و از این جور چیزها تا زمینه رو آماده کنم

و یکدفعه شوکه نشه

که در برخورد اول بد نبودآرام

منتها چون سنی نداره خیلی ازش انتظار نمیشه داشت که رعایت کنه

همش دوست داره بوسش کنه نازش کنه بغلش کنه و وقتی هم میگم نکن

میگه آخه داداشی خودمه و وقتی بوسش میکنه به قدری محکم فشارش میده 

و میگه دوستش دارم 

البته مرتب به اطرافیان گوشزد میکنم که مراعات کنن و خیلی به امیر حسین توجه نکنن

که ریحان به امیر حسین حساس نشه

آخه تا حالا ریحان از طرف خانواده پدریش تک نوه بوده

و همه بهش توجه میکردن قبولش براش سخته که یکدفعه یک هوو سرش اومده

که البته اونها هم چهار بار مراعات میکنن و دو بار هم یادشون میرهعصبانی

و معمولا در همون وقتها هم ریحان از رفتارش معلومه که حسادت میکنه

انشالله که همه چیز به خیر بگذرهمتنظر

حالا از امیر حسین بگم که این پسر ناز و خوشکلم که اکثرا بهش میگم دخترم ریحانم

و هنوز سخته بهش بگم پسرم از نظر خواب شبانه اش خوبه

مشکلش تا امروز وزن نگرفتنشه که شیر هم مرتب میخوره

نمیدونم شیرم کمه یا مشکل از یک جای دیگه هست آخه امروز بردمش مرکز بهداشت

برای چکاپ قد و وزنش که گفت قدش خوبه ولی وزنش 3/350 بود که اصلا خوب نبود

و تصمیم گرفتم بهش شیر خشک کمکی هم بدم

و از امروز شیر خشک هم یک وعده بهش دادم

از بس توی خونه سعی کردم اصلا به امیر حسین توجه نکنم تا ریحان حساس نشه

توی محیط مجازی و وبلاگشم فکر میکنم

الان چشمهای ریحان داره دست نوشته هام دنبال میکنهنه

آخه با این که من اینقدر مراعات میکنم یک بار داشتم به امیر حسین شیر میدادم

و بهش گفتم بخور مامان بخور سریع ریحان شنیده

و برگشته بهم میگه مگه مامان داداشی هم هستیدلخور

موندم چی بگم مثلا این داداشی از کجا نازل شده

که شما آبجیش هستی ولی مادر ندارهخنده

یا مثلا حواسم نبود جلوی ریحان خان داداششون بوسیدم 

سریع برگشتی میگی مامان بوسش کردی یعنی دوستش داری

و گیر دادی به من که کدوممون بیشتر دوست داری

اونو چقدر دوست داری منو چقدر دوست داریگیج

که البته اینو هم بگم یک وقتهایی عصبی میشی و یک رفتارهای عجیب ازت سر میزنه

که شک میکنم این همون ریحان سابق منهگریه

که البته طبق مطالعات زیادی که در 

دوران بارداریم داشتم کاملا طبیعیه و باید باهات کنار اومد

از خوابت هم بگم که چون عادت داشتی در هر شرایط کنار من بخوابی

و من مونده بودم چکار کنم از زمان بارداریم تصمیم گرفتم که پیش بابایی بخوابی

و بابایی هم هر شب دو تا قصه برات تعریف میکرد تا خوابت میبرد که 

البته اینو هم بگم با اینکه برات قصه میگفت وقتی داشت خوابت میبرد

میومدی توی بغلم و میخوابیدی

اما از وقتی که امیرحسین خان به دنیا اومد و دو شبی که من بیمارستان بودم

چون کلا پیش بابایی بودی دیگه فقط پیش بابایی میخوابی

و حتما بایدبابای بیچاره در هر شرایط هر شب دو تا قصه برات تعریف کنه تا بخوابیدرسخوان

اینقدر هم دقت داری اگه یک جای قصه به هم نخوره سریع برمیگردی

میگی چرا اینکار کردن و مثلا باید اینطور میشد قه قهه

و فردا صبح هم قشنگ قصه رو میتونی تعریف کنیتشویق

و بابای بیچاره از خودش هر شب دو تا قصه تعریف میکنه و جالب اینکه همش حفظ میشی 

و نباید به هیچ وجه تکراری تعریف کنه چون سریع قر میزنیخنده

یک شب هم که بابایی یکی از قصه های شبکه پویا رو که دیده بود برات تعریف کرد

سریع برگشتی میگی بابا این که شبکه پویا دیدمتعجب

خلاصه کنم این ریحان خانوم ما خیلی هم حساسه

تا داداشیش بیدار میشه میگه بلند شده منو نگاه کنه

یا مثلا یه عروسک گرفته جلوش میگه داداشی ببین و از یک نوزاد توقع نمیره

که به حرف آبجیشون گوش بدن

ریحان خانومم برگشته میگه اه اه نگاش بالا نمیکنه یکی به آبجیش نگاه کنه

فقط بلده دهن وا کنه شیر بخوره و قر بزنه متفکر

کلی از این حرفت خندیدیم

و یک مدت سوژه شده بودخندونک

راستی احتمالا فردا برای یک مدتی به یزد میریم

بنابراین نمیتونم اولین ماهگرد پسرم بنویسم

و وقتی برگشتم جبران میکنم و از همین جا زودتر یک ماهه شدنت بهت تبریک میگم

شما دو تا دیگه نفسهای من هستید

نایت اسکین

انشالله خدا هر دوی شما رو برامون نگه دارهبوس

عکس زیر فقط چند ساعت از زمینی شدنت گذشته عزیز دلممحبت

اینجا هم دو روز داری عزیزکم که مامان جون زهره برای اولین بار به حمام بردت محبت

اینجا هم ده روزت بود و بعد از یک حمام به خواب ناز رفتی پسر قشنگمبوس

راستی تو روز پنجم ها هم بند نافت افتاد و دیگه برای حمام راحت بودی

اینم یه عکس یهویی که دیروز ازت گرفتم

آخه همیشه عادت داری لبهات این شکلی کنی و چشماتم

گرد میکنی و نگاه میکنی بغل

محبت

عکسهای هنری زیر هم  4 روزگی قند عسلمون هستشبوس

اینجا هم 4 روزت بودم عزیز دلم ناخونات خیلی کشیده و بلنده

 


نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 مرداد 1395 توسط مامانی

سلام به دختر زیبایم و

به همه دوستان وبلاگیم

عکسهای زیر همونطور که از تیترش هم معلومه تقریبا برای یک سال پیشه

که بالاخره رفتم از آتلیه تحویل گرفتم و زیبا شده بودن

و مخصوصا اونیکه باپایه هست خیلی دوستش دارم

البته اینو بگم که این عکسها رو از روی شاسی گرفتم به خاطر همین کیفیتش جالب نشده


نوشته شده در تاريخ شنبه 16 مرداد 1395 توسط مامانی

سلام دختر قشنگم

سلام نفس و زندگی من

دختر زیبای من

اگه فقط یه دونه دختر خوب و مهربون توی دنیا باشه، اون تویی...بوسبوسبوس

راستی اینم میدونستی

تمام عروسک‌های دنیا تا همیشه یتیم می‌موندن اگر خدا دختر را نمی‌‌آفریدچشمک

خداوند ناز خود را در دختر تجلى کرد اى نازترین ناز خدا روزت مبارکمحبتمحبتمحبت
تولد حضرت معصومه (س)

و روز دختر بر همه دخترای گل ایرانی مخصوصا دخمل ناز خودم مبارک باشهجشن


دختر ناز من

نمیدونم در وصف شیرین زبونیات، خود شیرینیهات ، شیطنتهات و قشنگیات چی بنویسم

همین بس که از نظر من تو قشنگترین شیرین ترین  و باهوشترین دختر دنیاییمحبتمحبتمحبت

عزیز دل مامان

غیبتهام خیلی طولانی شده و نتونستم ماهگرد قبلیت تبریک بگم

از همین جا چهل و دو ماهگی و چهل و سه ماهگیت بهت تبریک میگم جشنجشنجشن

شیرینک من

عمرمون خیلی سریع داره میگذره و برام غیر قابل باوره 

که تو همون دخمل کوچولوی دیروزی که برای همه کارهات به من وابسته بودی

ولی الان تقریبا کامل مستقل شدی و برای خودت بازی میکنی قصه میگی

هزار تا شعر و کلمه انگلیسی و سوره قرآن و دعاها رو بلدی

خیلی زیبا نماز میخونی و تقریبا اکثر لغات نماز درست میگی

آخرین چیزی که یاد گرفتی و خیلی خوب میخونی سوره مسد هستش

شعرهای پیام بازرگانی تلوزیون و از جمله تبلیغ قلم چی که مخصوص عید فطربود رو کامل بلدی

و یک بار سر سفره افطار دیدم داری یه چیزهایی میگی که دیدم داری تبلیغ 

قلمچی زمزمه میکنی و جالبتر اینکه حتی شماره تلفنی که تو تبلیغ میگه

رو کاملا درست میگفتی و اینقدر بامزه گفتی که ازت فیلم گرفتم

و تو تلگرام گذاشتمخندونک

خیلی از شعرهای برنامه های شبکه پویا رو از حفظیو همزمان با تلوزیون زمزمه میکنیقه قهه

زیبای من

چند روزی پیش عمه خانومت بودی و یک کلیپ رقص میدیدی که 

شما رو عاشق رقص کرده و اینقدر بامزه و خوب که حتی تو حمام و دستشویی هم 

میخوای برقصی و در همه حالت دوست داری قر بدی و مثل اون کلیپ خیلی هم مهارت 

پیدا کردی و قشنگ میرقصی و البته واقعیت بگم من این همه افراط دوست ندارم

و امیدوارم از سرت در بره

این النگو هم روز دختر بهت دادیم

خیلی به دستای خوشکلت میاد

عکسهای زیر هم مربوط میشه به یکی از شبهای ماه مبارک رمضان

که با دو تا از دوستان بابایی به یکی از بوستانهای اطراف رفتیم

۵

عزیز دلم این عکسها مربوط میشه به ماه اردیبهشت که به رنگین کمان رفته بودیم

عاشق ماشین سواری بودی

و از ریسک پذیریت خوشم اومد با اینکه کم سنترین راننده ماشین بودی

ولی اینقدر با مهارت رانندگی میکردی که انگار 100 ساله راننده ای

و عکس العملت خیلی سریع بود و سریع فرمون میچرخوندی و حرکت میکردیتعجب

اینم عکس کیک تولد منه که بابایی زحمت کشید و با یک کادو برام گرفت و سوپرایزم کردمحبت


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 مرداد 1395 توسط مامانی

سلام

به روی ماه دخترک دردانه خودم که این روزها شیرین و شیرین تر ازهمیشه ای

هر روز که میگذره تو شیرین تر از قبل میشوی و من عاشقتربوس

ومن در عجبم که چه رازیست بین دوست داشتن ما که البته هزاران بار فراتر از

دوست داشتن است ،شاید عاشقی باشد....محبت.

عزیز دل مامان

روزها و لحظه و ساعت ها به قدری سریع میگذرد و من حسابی در این

بین کم می آورم نمیدونم چه جوری شیرین زبونیهات و دلبریهات به زبون بیارمخسته

از اتفاقات این مدت بگم که

چهارشنبه 15 اردیبهشت برای عروسی هانیه جون به یزد رفتیم

خیلی خوش گذشت مخصوصا به شما و حسابی تا تونستی عشق و حال کردیجشن

بعد از اون هم حدود 2 هفته ای یزد بودم

آخه کار داشتم و مجبور بودم بمونم

که نمیدونم کی ولی به زودی خبرها رو میدممتفکر

از نمونه ای از حرفهای جالبت توی این مدت بگم

مثلا به علت سرماخوردگی شما به یکی از درمانگاههای یزد رفته بودیم

قبلا شما چند ماه پیش فقط یکبار به این درمانگاه رفته بودی

وقتی نوبت گرفتم خواستم آب بخورم گفتم ریحان بیا بریم

و آبخوری انتهای چند سالن اون طرفتر بود و شما سریع برگشتی میگی مامان

اگه بریم اون طرف آبخوری داره من باورم نشد از چند ماه پیش یادت مونده

بعد برگشتی میگی یادته اومدیم آب بخوریم گفتم خب گفتی لیوان نداشت

من نتونستم آب بخورم گفتم خب گفتی آقاهه اومد بغلم کرد و من آب خوردم

و برای من غیر قابل باور بود این همه دقت و هوش و ذکاوتت بعد از چند ماهتعجب

دیگه اینکه هرکی اذیتت کنه مخصوصا عمو مهدی برمیگردی میگی اگه عمو مصطفام بود

میومد گوشهات میبرید نمیدونم این دیگه کی یاد گرفتی ولی جدیدا زیاد به کار میبریخندونک

راستی اتفاق دیگه کوتاه کردن موهات بود از بس اطرافیان گفتن موهات کوتاه کنم

یک روز بردمت آرایشگاه که کمی از موهات کوتاه کنم

ولی خانوم آرایشگر نامردی نکرد و مصری کوتاه برات کوتاه کرد عصبانی

همه میگن خوبه ولی من اصلا دوستش ندارم

و منتظر نشستم که دوباره موهات بلندبشهغمگین

اتفاق دیگه یک شب که به خونه یکی از خاله هام رفته بودیم

در راه برگشت ساعت 12 شب گفتی بریم پارک و اونجا هم از

اونجا که جدیدا یاد گرفتی هرچی خوشت بیاد با گریه میخوای

گریه میکردی که اسکوتر میخوام و اون وقت شب اسکوتر کجا بود

و تو خونه هم تا میخوابیدی داشتی قر میزدی

که فردا صبحش عمو مهدی از امتحان که برگشته بود

رفته بود مغازه برات اسکوتر خریده بود

و کادو کرده بود و از خواب بیدارت کرد و بهت داد خیلی ذوق کردی

ولی جالبه تا در جعبه اش رو باز کردی میگی اینکه پسرونه هست چرا دخترونه نخریدی

آخه با اینکه رنگش قرمز بود عکس روش مرد عنکبوتی بود

دختر ما بلد نیست اسب پیشکشی که دندونش نمیشمرنبی حوصله

و از اون روز کلی با این اسکوتر عشق و حال میکنی

از یادگیریهای این مدتت بگم که از بس زیادن و این مدت هم یزد بودم

یادم رفته

یکی از شعرهایی که خیلی خوب بلدیتشویقتشویقتشویق

صبح است ،صبح است                  الله اکبر

برخیز از جا                                  یک بار دیگر

پیش از تو برخواست                     از خواب بلبل

بیدار گشته                                هم غنچه هم گل

با جیک جیکش                           گنجشک زیبا

پیش از تو گفته                           شکر خدارا

شب را سپیده                           بر خاک افکند

وقت نماز است                          برخیز فرزند

جدیدا خیلی علاقه به آموزش کلمات انگلیسی داری

تعدادی از کلماتی که یاد گرفتی

معلم     شاگرد        مدرسه            اتاق            میز

کتاب        دفتر          مداد         خودکار           کیف         کاغذ

صندلی       ساعت      عصر به خیر        صبح به خیر        شب به خیر

رنگها از قبیل آبی      زرد       سبز         سفید         مشکی

میوه ها مثل موز      پرتقال        سیب       خیار            توت فرنگی       هندوانه

برنج          سیب زمینی        گوجه        پیاز        شیر    

     غذا        آب      نون       بستنی     سبزی

تلوزیون           درخت       گل       

چشم  گوش     دست       پا            انگشت  دندون

آقا جون     مامان جون       مامان       بابا

خواهر            دوست           دختر         پسر     نی نی  عمه       عمو

توپ        عروسک       بازی     

ماشین    دوچرخه       خوشکل         قاشق      بشقاب      لیوان

وااااااااااااااااااااااای چقدر به مغزم فشار آوردم دیگه یادم نمیاد فعلاکچل

راستی خیلی علاقه داری این کلمات تو جمله به کار ببری

و کل جمله فارسی و کلمه هایی که انگلیسی بلدی در اون به کار میبری

من کشته مرده این جمله بندیتم

عاشق یادگیری هستی

دنبال یه کتاب یا نرم افزار خوبم برای آموزش انگلیسی اگه از دوستان

کسی سراغ داره خوشحال میشم بهم بگهمحبت

عکسهای زیر هم مربوط میشه به یکی از روستاهای اطراف یزد

که باز هم با این ژستت ما رو کشتی شاکی

اینجا هم به ندوشن رفته بودیم که اصالت پدریم به اونجا برمیگرده

این خانه هم که سالیان سال بدون سکنه بوده خانه اجدادیمونه و بیش از 300 سال قدمت داره

و بلندترین بادگیر اون منطقه رو داره

و چندین باراز این خانه سرقت شده 

حتی به دستگیره های خانه رحم نکردن و بریدن و بردنگریه

این هم همون بادگیرشه

این هم روز 13 عیده که اصلا برای عکس گرفتن همکاری نکردی

و فقط همین عکس دارم

این هم ناهار خوشمزه اون روزه که جاتون بسیار خالی بودخوشمزه

ریحان جان و محمد امین خان پسر خاله شیطون دخملیخندونک

شب تولد امام محمد باقر به حرم حضرت معصومه رفته بودیم

این عکسها هم مربوط میشه به شبی که به خانه خاله منیرم رفته بودیم

و این هم عشقولانه من ست مادر دختریمحبت

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 توسط مامانی

سلام  نفس مامان

سلام دختر شیرین زبونم

سلام به همه وجودم

عزیز دلم چهلمین ماهگرد تولدت برابر بود با اولین ماه سال

عدد چهل که مقدسه رو به فال نیک میگیریم

انشالله که همیشه سالم و سلامت باشی عزیز دلم

چهلمین ماهگردت مبارک باشه انشالله 140 سالگیت جشن بگیریمجشن

از بعضی از بلبل زبونیهای این ماهت بخوام بگم

اولیش اینکه چند شب پیش شبکه نسیم داشت یک قسمتی از یک فیلم طنز قدیمی نشون میداد

که تو اون فیلم مهران غفوریان به زور میخواست مسافر سوار کنه و

مرتب به آقای بنفشه خواه میزد که سوار ماشین بشه و دربست حساب کنه

چند روز بعدش من به شوخی به پشتت زدم برگشتی با یک حالتی میگی

مامان مثل اون آقاهه میخوای منو بزنی من هم هرچی فکر کردم یادم نیومد

منظورت چیه شما هم مرتب میگفتی اون آقاهه رو میگم

بعد هم برگشتی اه مامان مهران غفوریان میگم دیگهتعجب

من واقعا موندم چه جوری اون قسمت از فیلم یادت اومدسوال

جالبتر هم این بود که دیدم اسم مهران غفوریان هم بلد بودیخنده

و به هوش و ذکاوت سرشارت بیشتر ایمان آوردمبوس

دیگه اینکه

آقا جونت مثل همیشه خیلی سربه سرت میگذاره

شما برگشتی بهش میگی آقا جون اینقدر اذیتم نکن خدا رحمتت کنهخندونک

کلی از حرفت خندیدیمقه قهه

دیگه جونم براتون بگه چند روزه خیلی به شبکه پویا وابسته شدی

و سریع خودت میری شبکه پویا رو میاری

دو ساعت دیشب باهات صحبت کردم که خوب نیست اینقدرپویا ببینی

چشمات کور میشه

بعد اینهمه سخنرانی من برگشتی با قیافه حق به جانب میگی

مامان میدونی چیه من باید از صبح تا شب پویا ببینم تا چشمام کور نشه

یعنی اون لحظه قیافه من دیدنی بودمکچل

از تاثیر حرفام روی دخترکم مطمئن شدم و فهمیدم خیلی سخنران خوبی هستمخندونک

دختر قشنگم

از یادگیریهای این ماهت بگم که اینبار هم سه تا شعر و دو تا سوره از قرآن

و دعای فرج یاد گرفتی

اولین شعر اینه

دويدم و دويدم ......به كربلا رسيدم

كنار نهر آبي ...لب هاي تشنه ديدم

يه باغبون خسته ....بايك دل شكسته

كنار باغ تشنه .....زانو زده نشسته

كوچولوي شش ماهه ...كه پاك و بي گناهه

اگه طاقت بياره.....عموجونش تو راهه

آهاي آهاي ستاره...يه دختر سه ساله

خواب باباش و ديده...اشك مي ريزه مي ناله

امام مظلوم من !....كاشكي كنارت بودم

وقتي تو تنها بودي ..رفيق و يارت بودم

که خیلی خوب و با تسلط میخونیتشویقتشویقتشویق

شعر بعدی اینه

حسين عزيز دلهاست       وقتي رسيد كربلا

گفت اگر بميرم                ظلم رو نمي پذيرم

امده ام به كربلا             زنده كنم دين خدا

خوبیها رو به پا کنم            بدیها رو جدا کنم

امده ام فدا كنم            علي اصغرم را قاسم و اكبرم را

سه ساله دخترم را

که این شعر هم با تسلط کامل میخونیتشویقتشویقتشویق

و آخرین شعر هم که شعر بچگیهای خودمونه اینه

گل گل گل !گل اومد کدوم گل؟

همون که رنگارنگه برای شاپرکها یه خونه ی قشنگه

کدوم کدوم شاپرک؟

همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده

با بال های قشنگش میره و برمی گرده

شاپرک خسته می شه

بالهاشو زود می بنده

روی گل ها میشینه شعر میخونه میخنده

که این شعر هم خیلی ناز و خوشکل میخونی

تشویقتشویقتشویق

در ضمن این ماه دو تا از سوره های قرآن هم یادگرفتی

اولیش سوره قدرتشویقتشویقتشویق

دومیش سوره عصرتشویقتشویقتشویق

و دعای فرج هم با تسلط میخونی که البته اشتباهات تلفظی داری که خیلی بامزه میخونیتشویقتشویقتشویق

در ضمن آموزش لغات انگلیسی هم شروع کردم که چندین کلمه یاد گرفتی

که در پست بعد مینویسم

عکسهای زیر مربوط میشه به یکی از روزهای خوب بهاری

که برای هوا خوری به یکی از روستاهای اطراف یزد رفتیم

و من هم از فرصت استفاده کردم و با دخترکم راهی مناظر اطراف شدم

تا چند تا عکس به یادگار بگیرم

ریحان و عمو مهدی خان

 

این بچه ها هم بچه های بومی همونجا هستن که با ریحان دوست شدن

و حتی ژست گرفتن به سبک خودشون یاد ریحان دادن

این هم عواقب همون ژستهخندونک

در پایان یک تفریح و هواخوری جای شما بسیار خالی ناهار خیلی چسبید

عکسهای زیر هم عکس حسین آقا پسر خاله نسیمه

که عشق دخملی هستش و هروقت میخاد از بچه ای بگه حتما میگه حسین آقا

خیلی توپلی و دوست داشتنیه که از زمان بارداری قرار بود براش وبلاگ درست کنه

اما با گذشت نزدیک به هفت ماه از حسین آقا هنوز خبری از وبلاگ نیست متفکرخندونک

به علت زیاد بودن عکسها و طولانی شدن پست بقیه عکسها رو در ادامه مطلب میگذارم



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 27 فروردين 1395 توسط مامانی
Design By: Gogoli-temp.blogfa.com