یگانه دختر ریحان جانیگانه دختر ریحان جان، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره
گل پسرم امیرحسین خانگل پسرم امیرحسین خان، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

زیباترین لبخند خداوند ریحان جان

ریحان و محرم

سلام دوستان عزیزم و سلام به تو دخمل قشنگم اول از همه شروع ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر رو به همه شمادوستان عزیزم تسلیت عرض میکنم انشااله که بتونیم از عذاران واقعی آن امام همام باشیم   محرم رسید، ماه عزای حسین سینه‌ی ما می‌شود، کرب و بلای حسین کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه تا که بگیرم صفا، من ز صفای حسین   تو این چند روز که نبودم اتفاقات زیادی افتاد  اولین و مهمترین اتفاف این بود که  امروز یعنی پنجشنبه 16آبان برای اولین بار تونستی بدون تکیه به چیزی بایستی  قربونت برم عزیز دلم اینقدر از کار خودت هیجان زده شده بودی که چندبار دیگه ...
17 آبان 1392

ریحان جان در حالتهای مختلف

به خاطر قامت کوچک تو در دست های بزرگ من به خاطر لب های بزرگ من بر گونه های لطیف تو به خاطر مشت کوچک تو به دور انگشت سبابۀ من به خاطر تو به خاطر تو تمام قد؛ ایستاده ام...     سلام دخمل شیطون بلای خودم و سلام به دوستان گل خودم تو این پست تصمیم گرفتم عکسهای ریحانم در حالتهای مختلف بگذارم آخه میدونید دخمل قشنگم مرتب با لبهاش بازی میکنه و به شکلهای بامزه هنرنمایی میکنه و به قول معروف جلب توجه میکنه و خودش برای همه لوس میکنه مثلا تو این عکس لبهاش مثل غنچه جمع کرده و با حالت تعجب به همه چی نگاه میکنه این ...
12 آبان 1392

ریحان جان و سارینا کوچولو

تقدیم به گل همیشه بهارم ریحان جان با تو تقسیم میکنم , عشق کودکانه را حس خوب سادگی , یک بغل ترانه را با تو تقسیم میکنم , این بهار و صد بهار شور و حس بچگی , شوق عاشقانه را با تو تقسیم میکنم , خواب راحت شبم بی خیال زندگی , خنده زمانه را با تو تقسیم میکنم , فصل سبز زندگی رو به سوی آسمان , لذت جوانه را     می خواهم مانند کودکی باشم   تا بی خیال اتفاقات اطرافم باشم  کودکی که هیچ موقع عاشق نمی شود کودکی باشم تا حتی با یک بادکنک خوش باشم  تا به کسی وابسته نشوم.... تا مسیرهای طولانی را بدون دغدغه طی کنم.....       سل...
10 آبان 1392

ریحان جان و محمد امین خان

سلام دوستان عزیزم خیلی دلم برای همه همتون تنگ شده بود بالاخره دیشب با آقا جون و مامان جون ریحانه از یزد برگشتیم و الان فرصت پیدا کردم که بیام به وبلاگم سر بزنم مرسی که نظرهای قشنگتون دادین این مدت که نبودم اتفاقات زیادی افتاده بود که چند تا از اون ها رو تو پست قبلی نوشتم ریحان عزیزم واقعا دوست داشتنی و خوردنی شده یزد همه دوستش داشتن و شیرین کاریهاش زبونزد شده بود قربونش برم دیگه همه بیشتر از خودم دخملم تحویل میگیرن قربونت برم تعداد قدمهات خیلی زیاد شده ولی بازم میخوری زمین و هنوز نمیتونی کاملا مستقل راه بری دیگه اینکه تا صدای تلفن میاد به شکل خیلی بامزه میگی الو کیه؟؟؟؟؟؟؟چیه؟؟؟؟؟؟ و مرتب ا...
8 آبان 1392

ده ماهه شدن دخمل قشنگم

سلام سلام صدتا سلام هزار و سیصد تا سلام دوستان گلم خوب و خوش و سلامتین امروز بعد از چند روز غیبت آپ شدم و با کلی خبرهای داغ اومدم اول از همه که مهمترینشون هم هست به دنیا اومدن گل پسر خاله فاطمه هست   که البته برای به دنیا اومدن خیلی عجله داشته و تقریبا 20 روز زودتر به دنیا اومده و به خاطر همین عجله خیلی کوچولو موچولو و ریزه میزه هست و تقریبا 2/900 بوده  و به خاطر تولد پسر خاله دخملی من به طور خیلی اتفاقی اومدم یزد و الانم یزد دارم وبلا گم آپ میکنم  آخخخخخخخ اینقدر برای گفتن خبر تولد پسر خاله عجله کردم که یادم رفت 10 ماهه شدن دخملی رو تبریک  بگم البته با 2 روز تاخیر دخمل قشن...
29 مهر 1392

مشغولیتهای ریحانم در این روزها

سلام دوستان گل خودم خودتون و نی نی های خوشملتون خوب و خوش و سلامتین؟؟؟ دخمل قشنگ من که داره روز به روز بزرگ و بزرگتر میشه از مهمترین کار دخملم تو این روزها بگم که دیروز یعنی 17 مهر نزدیک به 8 - 10 قدم برداشت و من و مامان جونی و بقیه از خوشحالی جیغ کشیدیم و تشویقش کردیم که قدمهاش محکمتر برداره ریحان قشنگم هم از کار خودش هنگ کرده بود و ذوق زده شده بود آخه همیشه 3 - 4 قدم برمیداشت اما دیگه دیروز واقعا کولاک کرد دیگه از کارهای دخملم بگم که از وقتی که از خواب بیدار میشه و چشمهاش باز میکنه انگشت اشاره اش رو به طرف همه چی میگیره و به شکل خیلی بامزه میگه این چیه؟؟؟؟؟کیه؟؟؟؟ وقتی هم که خوراکی بهش میدم میگه به به شیرین عسلم م...
21 مهر 1392

کودک قشنگم روزت مبارک

سلام دوستان خوبم امروز هفدهم مهرماه (8 اکتبر) در برخی نقاط دنیا از جمله ایران روز جهانی کودک است.  روز جهانی کودک بهانه ای برای ورود به جهان کودکان است دخمل قشنگم دوست داشتم همیشه کودک بمانی آخه میدونی چیه یادم که میاد کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم دوست دارم به مناسبت این روز چند تا از دلتنگیهام بگم  کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود کاش قلبها در چهره بود اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد ...
17 مهر 1392