اندر حکایت سیاستهای دخمل شیرین زبون...
سلام سلام به همگی
بعد هم سلام به عشق فسقلیم
خوبی عشقم
عزیز دل مامان
نمیدونم چه جوری از شیرین زبونیهات دلبریهات و حرف زدنات بنویسم
واقعا تکی به خدا
نمونه اش بگم
با توجه به ازدواج عمه خانومت و سرازیر شدن انگشترهای مختلف به خونه
شما هرروز میرفتی سراغ انگشترهاش و انگشترهاش دست میکردی
بعد هم میپرسیدی این انگشترها به دستم میاد
بعد هم به عمه خانومت میگفتی از کجا آوردی و میگفت حامد برام خریده
و شما هم گفتی پس چرا حامد برای من نخریده
یک روز هم به من اصرار کردی که برات انگشتر بخرم
من هم گفتم چکار انگشتر داری سریع رفتی تو اتاق عمه
و انگشترهاش آوردی و دست کردی گفتی ببین چقدر قشنگه و چقدر به دستم میاد
من هم گفتم آره و شما هم اصرار که برات بخرم و من هم گفتم نه فعلا برات نمیخرم
شما هم رفتی به آقا جونت میگی آقا جون انگشتر برام میخری
و از اونجا که تک نوه هستی و حسابی تو دل همشون جا داری
و حسابی حرفت برو داره آقا جونت گفت باشه فردا صبح میریم بخریم
و ما هم اونشب قرار بود بریم خونمون اومدی منو صدا کردی تو اتاق
و میگی مامان امشب نریم خونه توروخدا امشب نریم خونه
فردا صبح با آقاجون بریم انگشتر بخریم
من هم واقعیتش دیدم حیفه نقد ول کنم گفتم باشه
فردا صبح که از خواب بیدار شدیم رفتی به آقا جون میگی صبح شده بریم انگشتر بخریم
به قدری برای خرید انگشتر ذوق داشتی که حتی حاضر نشدی صبحانه بخوری و سریع
خواستی آماده بشیم و بریم برای خرید انگشتر
قربونت برم که اینقدر با سیاست کارهات پیش میبری
به پاساژ طلا که رسیدیم هر انگشتری که دستت میکردم نمیخواستی بیرون بیاری
و میگفتی باشه مال خودم و همین خوبه
بالاخره به سلیقه آقا جونت یکی انگشتر برات خریدیم
انشالله انگشتر نامزدیت تو دستهای خوشکلت ببینم
خیلی انگشتر به دستت میاد حیف که دوربین ندارم ولی بعدا عکسش میگذارم
بعد که اومدیم خونه رفتی به عمه نشون دادی گفتی عمه قشنگه به دستام میاد
عمه خانومت هم گفته واای چقدر قشنگه کاش منم از این انگشترها داشتم
شما هم گفتی یعنی عمه انگشتر کوچولو دوست داری
وااااااااااای که چقدر از این حرفت خندیدیم آخه انگشترهای عمه خانومت بزرگه
بعد هم گفتی حالا ایشالا مامانم بعدا بزرگش برام میخره ایشالا
وااااااای که نمیدونم این حرفها از کجات میاد واقعا حرفهای یک دختر 3 سالست
والا ما تا عروس شدیم نمیدونستیم انگشتر چیه بچه های این دور و زمونه
به سایز انگشتر هم کار دارن و انگشتر بزرگ میخوان
خدا رحم کرد نگفت میخوام عروس بشم و الا دیگه نمیدونستم
دوماد از کجا پیدا کنم
دیگه براتون بگم از اون روزی که عمه خانومت به سلامتی عروس شد
شما فقط دوست داری بخونی و برقصی
حتی با مسخره ترین آهنگها هم میرقصی حتی اگه سر سفره باشی
سریع پا میشی و انگار کوکت کردن و شروع میکنی به رقصیدن
و جالبه به قدری قشنگ رقصهایی که دیدی رو با اسم تقلید میکنی که نمیدونم چی بگم
به همه میگی برام دست بزنید و مثلا شولولو میکنی و شعرهای بامزه ای میخونی
که شک دارم دختر منی با این کارهات
از هوش سرشارت هم بگم
یک شب قبل از خواب نقشه ای که پرچم کشورها پایینشه رو شروع کردی
برام توضیح دادی و حتی از من هم سوال میکردی که ببینی بلدم یا نه
بعد هم گفتی مامان من میخوام یک چیزی نشونت بدم
و بعد هم رفتی بالای سر مبل آخه نقشه جهان خیلی بالاتره
بعد هم جنوب ایران و دریا رو بهم نشون میدی و ازم میپرسی اگه گفتی کجاست
من هم گفتم بندرعباسه گفتی نه گفتم خونه عمه مریمه گفتی نه
گفتم دریاست آبه گفتی نه کلافه شدم خانوم راهنماییم کردین
که مامان تو جناب خان همش میخوند اگه گفتی کجاست وااااااااااای تازه یادم افتاد
حدود 4 ماه پیش من فقط یکبار این بهت گفتم اینجا خلیج فارس همون که
جناب خان میخونه خلیج فارس و شما از اون موقع یادت بود
و جالبه که دقیق هم انگشتهای خوشکلت روی خلیج فارس میگذاشتی
و واقعا اون لحظه انگشت به دهان موندم آخه حتی خودم یادم نبود که اینو بهت گفته بودم
دیگه از علایقت بگم که بدجور عاشق سایه بازی هستی
و قبل خواب بدجور کلافه میشم با نور چراغ قوه موبایل باید برات شکلک در بیارم
و شما هم از اونور اون دستای کوچولوت مثلا برام شکلک در میاری
و کلی از این بازی ذوق میکنی
باز هم عکس جدید ندارم البته ایندفعه به علت نداشتن دوربین
و عکسهای قدیمی گذاشته میشود






عکسهای زیر هم مربوط میشه به یکی از روزهای تابستان
که با دوستان قدیمی دانشگاهم به پارک بانوان رفته بودیم
و این هم عکس بچه هاشونه








اندر حکایت سیاستهای دخمل شیرین زبون... 









