شش ماهگیت مبارک دخمل نازم
با سلام به همه مامانای ناز و مهربون

بعد از کلی غیبت دست پر اومدم
اول از همه با 10 روز تآخیر شش ماهگی و به عبارتی نیم سالگی دخترم به دخمل عزیزتر از جانم تبریک
می گم

انشاءالله که سالیان سال زنده باشی
و عمر با عزت داشته باشی

جونم براتون بگه ازاین سه هفته ای که یزد بودم و دسترسی به نت نداشتم
اتقاق زیادی افتاد و دخمل خوشکلم خیلی پیشرفت کرده

اول از همه اینکه همون اوایلی که یزد رفتم تقریبا 5/5 ماهش بود بدون کمک میتونست بنشینه و کلی از این کار خودش ذوق می کرد

دوم اینکه مامان جون زهره علی کردن بهش یاد داد
و وقتی بهش میگفتیم یاعلی خوشکل خانومم سریع دستمون میگرفت و خودش در هر حالتی
بود بالا می کشید و می ایستاد

سوم اینکه جمعه 24 خرداد که میخواستم غذای کمکیش شروع کنم دیدم دخمل گلم تب کرده
و خیلی بی قراره و بی تابی می کنه و شیر نمی خوره و اصلا حوصله هیج چیز و هیچکس
نداره دیدیم بله کوچولوی نازم داره به جمع کباب خورا اضافه می شه و هنوز غذا نخورده دندونای خوشکلش
داره در میاد
البته ظاهرا معلوم نبود و با لمس کردن تیزی دندوناش احساس میشد
و مخصوصا با استکان که می خواست آب بخوره تق تق دندوناش به استکان می خورد و صدا میکرد
قربوووووووووووووووووووونش برم که چقدر ناز و خوردنی شده
البته اینم بگم تو این مدت دندون درآوردنش دخملم خیلی ضعیف و لاغر شده
چون مرتب تب داشت و با استامینوفن و پاشوره هم نمیشد تبش کنترل کرد
البته بعد از چند روز دیدم 2 تا از دندونای پایینش داره باهم درمیاد و شاید تب طولانی به خاطر همین بود
در هر صورت دخمل ناز و خوشکلم در اومدن اولین مرواریدهای زندگیت بهت تبریک میگم
مواظب دندونات باش که کارت به دندون مصنوعی نکشه![]()

انشاءالله که بقیه دندونات بدون درد سر دربیاد

دیگه جونم براتون بگه روز 27 خرداد باید واکسن 6 ماهگیش می زدیم
که به علت
داشتن تب نتونستیم بزنیم و روز سه شنبه 4 تیر با 9 روز تآخیر واکسن 6 ماهگیش زدیم
که وزن دخمل گلم 7/600
شده بود و 300 گرم نسبت به ماه قبل کم شده بود خیلی غصه خوردم
آخه دخمل توپولیم به خاطر دندون درآوردنش خیلی ضعیف و لاغر شده
راستی برای واکسن 6 ماهگیش خیلی اذیت نکرد فقط روز اول پاهاش درد میکرد و تبش هم
که تقریبا با استامینوفن کنترل کردم

اتفاق مهم دیگه شروع غذای کمکی بود که بالاخره روز دوشنبه 3 خرداد که مصادف با نیمه شعبان
بود با لعاب برنج شروع کردم
که برای روز اول خوب خورد که البته روزهای بعد شاید به علت زدن واکسن برای غذا خوردن نق میزد
و دوست نداشت بخوره که به سختی بهش دادیم در ضمن روز بعد شیره بادوم هم به غذای کمکیش
اضافه کردم

یکی دیگه از پیشرفتهای ریحان جووووووووونم تو این مدت این بود که جمعه شب 31 تیر دیدم که
دخملم پل رفته و خودش مرتب تاب میده و سعی میکنه که به جلو خیز برداره
و از فرداش دیدیم بله خانوم خانوما بعد از اینکه پل میرن با زانو خودشو به جلو پرت میکنه و از این
کار خودش کلی ذوق می کنه
و الان بعد از گذشت یک هفته خیلی پیشرفت کرده و هیچی از دستش در امان نیست
راستی چون این مدت دخملم تو شلوغی بوده اصلا به خونمون عادت نداره و همینکه از جلوش غیب
می شم می زنه به گریه و تا من نبینه آروم نمی شه

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چقدر حرف زدم و این پست طولانی کردم
خسته شدم
فعلا برای این پست بسه




شش ماهگیت مبارک دخمل نازم
